تبليغاتX
PCNetwork

PCNetwork

وبلاگ تخصصی سخت افزار

z77 یا Ivy bridge مسئله این است؟!

بنام خداوند رو ح و خداوند جان

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشته باشد.
(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69)

سلامی به زیبایی هرچه زیباست...
اصلا مسئله این بود؟ یا بهتره بگم اصلا مسئله ای در کار نیست با این بار که دارم می نویسم سومین پست من هستش که در سال 91 دارم می نویسم! اما هر بار به دلایلی نمایش داده نشد.
شرکت اینتل اینبار هم با سلاحی جدید به جان طرفداران ای ام دی افتاده هست تا دشمی دیرینه خود را نشان دهد! 
Ivy bridge با طعمی متفاوت
شرکت اینتل معماری آیوی بریج رو معرفی کرده و قرار بود دو هفته قبل وارد بازار بشه که متعسفانه به تخیر افتاد. نکته فنی ماجرا اینه که این معماری جدید جدا از خاصیت های فنی و یک خاصیت فوق فنی دبگه هم داره که امسال من رو جزب خودش کرده، واین هم قدرت اورکلاک کردن این نوع پردازنده ها با این معماری است شرکت اینتل که این معماری را بر روی سوکت 1155 اراعه کرده و تا الان می توان از مدل 3770k نام برد. 
در معماری قبلی که بر روی همین سوکت بود اینتل محدودیت هایی رو برای اورکلاک در نظر گرفته بود که جدا غیر قابل تحمل بود. اما این بار با تست هایی که به صورت مخفی منتشر شده نشون میده که این بار یا یک اسطوره اورکلاک روبرو هستیم تمام اورکلاکر ها دندان های خود را برای خرید این پردازنده تیز کرده اند.

چیپستZ77
پردازنده مورد نظر قراره با چیپ جدید اینتل پلتفرم بیاد ماندنی رو رقم بزنند. 

-------------
برای این که دوباره گویی نشه توصیه می کنم مباحث پیرامون معماری جدید رو در انجمن شهرسخت افزار با استفاده از لینک زیر دمبال کنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 0:6  توسط محمد علی دلاوران  | 

بنام خداوند روح و خداوند جان

خدا کارش درسته اما کار خودمون نادرسته
(حيف بود که طلاي نابي بالاي چنين چيزي بچسب، اين هم حرف هميشگي منه)

سلام 
هرچي فکر مي کنم نمي دونم چه بنويسم. ديگه اون طبع هميشگيو چرت و پرت نوشتن رو هم ندارم که حد اقل با خوندنش برسرم بخندين، خيلي بده که آدم هاي امروزي با هم و لي خيلي از هم دور هستن. يکي نيست که احساساتش رو آدم باهاش شريک شه، ديگه وقتي کارت گرافيک مي بينم احساسي بهم دست نمي ده ديگه اورکلاک عطشم رو سير نميکنه، هرچه شنا مي کنم بازم قلبم آرام نمي گيره هرچه بر سر کوک هاي موسيقي ميزنم چيزي در نمياد ديگه هرچي با صداي بلند شعر مي خونم صدايم به جايي نميرسه و انگار اين حنجره هم همراهي نميکنه. 
قبلنا به اون وبلاگ ديگم سر ميزدم يه پست آتيشي مي دادم و راحت مي شدم و اما چند مدتي هست ديگه اين هم کار نمي کنه، نمي دونم چقد از خدا دور شدم که هرچي خدا رو صدا مي زنم ديگه جوابش رو نمي شنوم، نمي دونم چي به سرم اومده، شدم عين خازن تخليه شده که هرچي ادم بهش نگاه کنه ديگه ولتاژ نداره، حالم خراب شده، دلم تنگ شده اما نمي دونم تنگ چي، چشام مي خواد خيس شه اما نمي دونم چرا؟

اين روز ها ديگه نميخوام دانشمند بشم! مي خوام نگاه کنم توي چشم هاي عکس بچگي هام بهش بگم اگه مي دونستي بزرگ شدن هيچ مزه اي نداره بازم براي بزرگ شدن له له ميزدي؟ به چهار روزي که سلامم مي کنند دل خوش بودم که چه خوب است. اما نه اين بار هم مثل تمام وقت هاي ديگه اشتباها جو گير شده بودم.
يک سال از عمرم گذشت و اين بار هم يک اتفاق خيلي خوب برام افتاد، داشتم به حرف هاي استاد گوش مي کردم که ديدم گوشيم لرزيد... پيامک آمده نوشته "محمد علي دلاوران تولد مبارک" و پايين ترش نوشته بانک پارسيان انگار من نافم با اين گره خورده که وقتي بزرگ شدم روز هاي تولدم رو به خاطر نيارم ،اما به استثناي اينها چشمانم امروز ميزبان نگاه گرمي بود از جنس آفتاب و البته يک اتفاق قشنگ ديگه هم افتاد و اين بود که امروز رفتم سوالي رو حل کنم ديگه استرس نداشتم و انگار خودم هستم و بس.
هرچند که يک سال بزرگ تر شده ام اما هنوز با اخلاق بچگي سرو کله مي زنم. هميشه به فکر اين بودم که خوش خط باشم و شوق مي کردم که به همه نشون بدم الان که خوش خط شدم فرقي نکرده و فکر مي کنم بد خط بودن شايد بهتر باشه! اوايل اگه لباسم خط اتو نداشت از خونه بيرون نمیومدم اما الان توي کلاس مي شينم جاي دکمه هاي لباسم رو مي کشم تا ساف شه و زيرپوش سفيدم از زير معلوم نيباشه.

من بصورت عادي که تمرکز مي کنم که غلط املايي نداشته باشم کلي غلط غلوط پيدا ميشه، خدا بخير کنه حالا که دارم موزيک گوش ميدم احساس مي کنم جمله هام اصلا چيزي به نام فعل ندارن! البته شايد داشته باشن و شايد فعل رو نمي دونم چيه، يادش بخير وقتي روزي نبود که شبکه چهار در دهنم کمتر از 50 بار بيرون نمي يومد و اون روزايي که معلم از دست من خيلي شاکي مي شد ولي الان از ترس نمره دهنم رو بر چه غلط هاي آشکار نمي بندم و سکوت مي کنم و آنقدر مصمم نشستم که اين غلط هاي آشکار رو ياد بگيرم که به سه نفر از هم کلاسيام که کنارم مي شينن گفتم اگه اومدم حرفي بزنم سر کلاس با هرچي مي تونن بزنن تا خداي نکرده وجدان ما حس آگاه سازي ديگران رو بر نمره استاد ترجيح نده.

وقتي از استاد مي پرسي، چون مي دونه پيچوندن فايده نداره. مي گه خودت برو دنبالش وقتي ياد گرفتي به من هم بگو، ديگه احساس مي کنم واي که عمرم رو در جهالت سپري کردم، واي بر اين همه ناداني که دارم و اين همه سوالي که جوابي براش ندارم و کسي هم نيست که اين هارو ازش بپرسم و بلد نباشه و بزنه اين حس سوال کردن رو هم کور کنه از دستش راحت شم.
دوست دارم اين قدر بنويسم تا هر فرد بيکاري که سر از خرابات نامه من سر در آورد بگه اين چقدر بيکار بوده که اين همه نوشته و کيه که اين همه روبخونه و براي طراوت هوا هم که شده بياد يه نظر بده و بگه خيلي بود نخوندم ولي خوب بود!
احساس مي کنم بي احساسي ديگران خزاني برايم به ارمغان آورده که اين روح شاداب مرا دارد به سمت زمستان شدن سوق مي دهد، نمي دانم آفتاب چه موقع يخ هاي احساساتم را باز مي کند و بهار از راه مي رسد. عجب زمستاني خواهد بود با وجود چنين خزاني که حتي حرف هاي ديگران ا نمي فهمم و براي تسکين خاطرشان سر تکان مي دم تا بخيال تکان سرم و لبخندي که بر لب دارم فکر کنند من گوش مي کنم به حرفاشون.
نقاط تاريکي در خاطرات همه هست که ميشه نقاط اعدام احساسات هر فرد و خدارا شکر که در من هم وجود داره و هر چند مدت يک بار خودي نشون ميده تا بگه ريز مي بينمت و دهني از ادم سرويس کنه تا ديگه حرف مفت نزنيم.
------------------------
نخونيد شايد بهتر باشه، بعدا خواستيد نظر بدين مي گردين دمبال کلمات که شايد يه چيزي اين وسط پيدا بشه که بگيد تا به من دل خوشي بده اما ...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 22:25  توسط محمد علی دلاوران  | 

دل خوش‌!

بنام خداوند روح و خداوند جان
امام صادق (عليه سلام)
 کسی که از روی اخلاص (لا اله الا الله) گوید به بهشت داخل شود و اخلاص او این است که گفتن(لا اله الا الله) او را از ارتکاب آنچه که خداوند بر او حرام نموده باز دارد.
(جهاد با نفس، ح 230)

يه وقتايي آدما دلشون مي گيره و البته براي همه اتفاق مي يوفته ولي کم زياد داره. قبلنا در زمان هايي که حال درست و حسابي نداشتم تفنک پدر جان را ورداشته و به جون پرنده هاي بي زبون مي يوفتادم :دي البته اندازش ملاکه و نميشه هر چي تو تير دسته شکار کرد.
اما يه مدتي بود جايي براي تخليه انررژي منفي نداشتم و دست از کشتار پرنده هاي زبون بسته هم برداشته بودم. تا اين که پام وارد استخر آبشار باز شد و جدا از خاصيت هاي مفيدش اينه که جون مي ده براي تخليه انرژي منفي، راه کارش هم اينه ميري زير آب و تا مي توني نعره ميزني و اصلا کسي متوجه نمي شه و خيلي خوب جواب ميده.

ترم جديد دانشگاه شروع شده به روايتي ترم ششم . نمي دونم چرا اخلاقم تغيير کرده بجاي اين که خير سرم از ورجه ورجه هام کم بشه اما عکس اين قضيه هست به نظر خودم يکم زيادي پر انرژي شدم!!!
و از اونجايي که يک استاد اختصاصي هم پيدا کردم در زمينه غير درسي و چون نمي خوام لو بره فعلا در همين حد بدونبد، منو يک انسان بسيار پرانرژي معرفي مي کنه و هميشه به شاگردان ديگه ميگه که مثل من باشن! خدا بخير کنه :دي
جلسه گذشته باهاش صحبت مي کردم در مورد شروع کردن به ياد گيري يه چيز جديد و رفتن کلاس عملا اگه مي تونست ميزد زير گوشم :دي

حالا کلا دل من به اين خوشه، بعضي ها هم دلشون به چيزاي ديگه خوشه!!!
----------------------
يک نکته سخت افزاري هم بيان کنم که ديگه ارزش اين پست از منفي بودن حد اقل به صفر نزديک بشه :دي
قبلا در مورد حافظه (GRAM)کارت گرافيک صحبت کردم و گفتم که هر چي بيشتر باشه ملاک بر قدرت کارت نيست. و اين بار در مورد حافظه اصلي مادربرد (RAM) ميگم: "لطفا کيلويي رم خريداري نکنيد". 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 18:45  توسط محمد علی دلاوران  | 

و آن زمان که "Tahiti" سر بر آسمان مي سايد...

بنام خداوند روح و خداوند جان

چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد .

 بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص(172)

امام صادق (عليه سلام)

سلامي به زيبايي نشاط جواني

يه چند مدتي هستش که با خودم قرار گذاشتم هرکي ازم پرسيد چه خبر؟! با کلمات پر انرژي جوابي بهش بدم که هم انرژي جواني رو نشونش بدم و هم انرژيم رو بهش انتقال بدم.

براي بيشتر دوستان اين رو گفتم ولي خوب پند اموزه دوباره مي گم. يه داداش بزرگي دارم که کلا الگوي من در کودکي هام بود. اين داداش بزرگ در دوران کودکي براي اين که فرهنک احترام به بزرگ تر هارو به من ياد بده (البته فکر نکنيد من همچين قالتاق بودم ها نه بابا اتفاقا هميشه  آرزو داشتم مثل بچگي هام باشم) يه پيشنهاد بسيار شيرين به من داد و بعد شد قرار داد دوطرفه. اين قرار داد يک ماده بيشتر نداش و اين که طرف قرار داد که بنده باشم بايد با هر سلام که به بزرگ تر از خودم مي کنم و دادن آمار به داداشم به مبلخ 500 ريال جايزه دريافت کنم. الان بهش فکر مي کنم چي مي شد اگه امار رو يکم بالاتر مي خوندم و ... :دي که البته هيچ وقت من امار اشتباه ندادم.


اما اين ماجرا رو نقل کردم چون ربط داره به داستان بعدي ، از اول مهر بدليل نداشتن وسيله نقليه حتي يک دوچرخه! :گريه با پياده بکوب تا سر ايستگاه روانه هستيم و برگشتن هم بر همين منوال هست که از سر فلکه شهر داري به سمت خانه که فک کنم 3 کيلومتر بشه (تا بانک ملي) در صبح ها که ساعت 7:30 از خونه مي زنم بيرون تا ميرسم سر ايستگاه فقط با سلام کردن کلي دوست پيدا کردم حيف که الان قرارداد بالا منفصل شده وگرنه چي ميشد :دي ، اما يکي از دوستان يک نونهال 6 يا 5 ساله هست که يا هم بالاتر که براي رفتن به مهدکودک يا مدرسه سر کوچ  می ایسته البته چون سرعت بنده در هنگام پياده روي بالا هست ، مثلا يدفه مثل فانتوم رد مي شم شايد خيلي ها اصلا چهره من رو هم درست نبينند. اما خوب اين طفل روز اول يه لبخند بيشتر نزد. روز دوم ديدم جواب داد. و بعد از چند روز ديگه ديدم با دوستش وايساده سر کوچه و با نزديک شدن من به دوستش سقلمه ميزنه و مي گه "اين همونيه که هميشه بهم سلام ميکنه" که من بهش مي رسم و مثل هميشه مي گم "سلامممم، صبح بخير" و با شادي وصف ناشدنيي به دوستش ميگه "ديدي، دوباره سلامم کرد، ديدي" از اون به بعد ديگه کم ديدمش فک کنم توي تعطيلات باشه. و اين بود که به فکر بچگي هاي خودم افتادم آخيييييي :دي

 اما به نوجواناني هم که سلام کردن رو فراموش مي کنند مي گم مثل اين که خيلي گرسنه هستي درسته؟ بنده خدا ميگه از کجا متوجه شدي ، مي گم آخه سلامت رو خوردي! ديگه تازه دو هزاريش ميوفته که اي بابا از کجا آب ميخوره.(البته براي خواهر زاده ها و برادر زاده ها استفاده ميشه)

-----------------

جنگ سختي که قبلا هم بهش اشاره کردم ولي به دليل دور بودن از خط مقدم بايد هر چند وقت به چنوقت گزارش تلفات رو خدمتون عرض کنم پوزش مي طلبم.

در جبهه CPU قرمز ها که قرار بود بريزند و آبي ها رو از پا در بيارن مثل اين که اين بار هم موفق عمل نکردند و با تلفات بالايي رو برو شدنند از طرفي متعهدان قرمز ها بخشي از همايت هاي خود را کم کردن که باعث نگراني قرمز ها شده. و همچنان آبي ها قلمرو خود را گسترش مي دهند.

اما در جبهه GPU مثل اين که قرمز ها در مقابل دشمن خود يعني سبز ها به پيروزي دست پيدا کردند و روز به روز همايت بيشتري را از سوي هواداران خود شاهد هستند و مسلما گسترش قلمرو نيز به دنبال خواهد داشت.

گذارشات دريافتي نشان مي دهد که جنگ سختي در جبهه GPU در حال رخ دادن هست، نيروي تازه نفس که از سمت قرمز ها معرفي شدن در چند دسته سواره نظام و پياده نظام و جنگنده هاي هوايي به ترتيب 7950 و 7970 و 7990 معرفي شده اند اما از طرف ديگر سبز ها نيز از نيروهاي جديد خود به نام GTX 600 دل بسته اند که تا به حال خبري از آن ها نيست. 

و اين وسط شوراي امنيت که متشکل شده از اورکلاکر ها هميشه ضعيف ها را وتو کرده و طرفداري يک جانبه از قدرت هاي جنک مي کنند. وحال نمايي از نيرو هاي تازه نفس قرمز ها مشاهده کنيد:



لازم به ذکر است که مغز اين نيرو ها داراي 4.3 ميليارد ترانزيستور در خود جاي داده!!!!! گفتنش لرزه به جونم ميندازه

اين بررسي رو ببينيد دعا کنيد به جونم

Link

جان دشمنم نظر بدين که زياد فسفر سوزوندم :دي

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 21:9  توسط محمد علی دلاوران  | 

بنام خداوند روح و خداوند جان

 قال علي عليه السلام،احسن الي المسي تسده

  هر كه بد كرد با  خود  كرد               تو نكويي كن و از آن بگذر
نيكويي كن به بد كنندهي خويش          كز نكويي شوي بر او مهم تر

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

                                                                 عشق آن شب مست مستش کرده بود
                                                                 فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او

                                                                   گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
                                                                   بر صلیب عشق دارم کرده ای


----------

پ.ن: من مي دونم چرا ملت توي وبلاگشون مطالب تخصصي نمي دن! آخه من ديروز يه شعر گذاشتم تا امروز که اومدم دوباره سر بزنم به بلاگ ديدم 5 نظر اومده! همش پيام بازرگاني بود ...

اين که شعر مي ذارم توي بلاگ هم جديد نيست قبلا علاقه داشتم اما الان ميزارم بيننده جذب کنيم :دي

فقط چهار بيت آخرش لپ کلامه که در ادامه مطلب مي تونيد شعر رو کامل بخونيد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 14:48  توسط محمد علی دلاوران  |